تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
سرویس : اجتماعی
خبرنگار : نسترن کیوان پور
کدخبر : 14157
تاریخ : 1398/07/24 :: 14:16
کیفیت فضای شهری؛ تضمینی برای استمرارِ حضور شهروندان پروفسور جان لنگ، یکی از برجسته ترین طراحان شهری جهان، در کتاب معروف خود، آفرینش نظریه معماری، مبحثی را ‏تحت عنوان «ادراک کیفیت محیط از نظر هزینه ها و پاداش ها»  بیان می کند.  به عقیده او، کیفیت ساخت محیط و فضای ‏شهری، تضمینی برای حضور و هم چنین استمرار بودن در فضا خواهد بود.‏

 

‏بحث کیفیت محیط، بسیار پیچیده است. محیط بی کیفیت و بدکیفیت، تفاوت زیادی در مفهوم دارند.  اگر به پیرامون خود ‏بنگریم بسیاری از این محیط های بی کیفیت را خواهیم دید. به گمان من محیط بی کیفیت محیطی است که به صورت حرفه ای ‏و با در نظر گرفتن پارامترهای انسانی طراحی نشده باشد. چنین محیط هایی به صورت خنثی عمل می کنند. فرد با حضور در آن ‏ها احساس خاصی را تجربه نخواهد کرد. آنقدر حضور در این فضا بی اهمیت است که محیط، تنها به محلی برای گذر تبدیل می ‏شود. مثالی که برای محیط بی کیفیت یادم می آید، فضای دانشکده ی فنی دانشگاهِ محلِ  تحصیلم است. یک سال برای راهروی ‏منتهی به کلاس های درس، طرحی دادند. صندلی ها و میزهایی قرار دادند و کتابچه هایی روی هر میز. مثل یک نمایشگاه ‏کوچک. قسمت های جدا کننده را هم برداشتند که این نمایشگاه های کوچک با هم مرتبط باشند. نتیجه؟ یک محیط خنثی! ‏کوچکترین تغییری در رفتار فضایی دانشجویان رخ نداد. هم چنان در حال صحبت و خنده از راهرو عبور می کردند بی آن که ‏کتاب های روی میزها و صندلی ها توجهشان را جلب کرده باشد. محیط کاملا بی کیفیت بود. نه مزیتی داشت و نه ضرری. ‏

اما محیط های بدکیفیت، تاثیرات بدی بر استفاده کنندگان می گذارند. نکته این است که در طراحی این فضاها، بُعد روانی ‏استفاده کنندگان در نظر گرفته شده است اما متاسفانه با دیدی کاملا اشتباه. فرد با حضور در چنین فضایی، استرس و فشار ‏عصبی بسیاری را متحمل می شود. برخی مجبور به بودن در چنین فضاهایی هستند و برخی که اجباری برای حضور ندارند به ‏سرعت آن را ترک خواهند کرد. برعکسِ محیط های خنثی که بودن و نبودن در آن، برای فرد تفاوتِ چندانی نخواهد داشت، افراد ‏تجربه ی حضور در چنین فضاهایی را اغلب با لغتِ ناخوشایند و اضطراب آور، بیان می کنند. ‏

‏ مترو می تواند مثالی برای این محیط های بدکیفیت در کشورمان باشد. افرادی شاغل یا محصل که مجبور به استفاده از قطار ‏شهری برای رفت و آمد به محل مورد نظر خود هستند، به ناچار ساعاتی از شبانه روز را در این محیط می گذرانند. از بخشِ عجله ‏برای رسیدن به محل کار در زمان معین که بگذریم، بسیاری از افراد بدون در نظر گرفتن محدودیت زمانی، هم چنان سراسیمه و ‏با سرعت از محیط خارج می شوند. مترو مصداق بارزی برای یک فضای شهری نیست، اما فضایی ست در دل شهر با خیلِ عظیمی ‏از استفاده کنندگان. هرگاه فضایی، مراجعه کننده ی بالا داشته باشد، نیازمند طراحی مناسب و خوب است. انگار ما همیشه این ‏مفاهیم پایه و اساسی را از قلم می اندازیم؛ هرفضایی ولو بسیار کوچک، اگر به اجبار و یا به تبعِ استقبال مردم، جمعیت بالایی را ‏در طول شبانه روز پذیرا باشد، باید طراحی مطلوب با در نظر گرفتن ابعاد کالبدی و انسانی داشته باشد.‏

بازگردیم به مبحث گفته شده توسط جان لنگ؛ هزینه ها و پاداش ها. محیط هایی با کیفیت بالا و طراحی همه جانبه و مناسب، ‏به استفاده کننده، پاداش خواهند داد. این پاداش، همان لذت و حس خوشایندی ست که انسان را به استفاده ی دوباره از ‏فضا ترغیب خواهد کرد. به خودمان که می آییم، باز نشسته ایم در نیمکت پارک در حال بستنی خوردن، با ذهنی آرام و به دور ‏از هیاهوی روزمره. این پاداشی است که محیط برایمان به ارمغان می آورد. در طرف مقابل، محیط های بدکیفیت و بی کیفیت ‏قرار دارند. محیط هایی که نه تنها پاداشی برایمان در پی نخواهند داشت بلکه هزینه ای (در اکثر موارد روحی و روانی) توسط فرد ‏به محیط باید داده شود!‏

باید در نظر داشته باشیم که بُعدِ هزینه را می توان از دیدگاه های مختلفی بررسی کرد؛ هزینه ی مادی که برای حضور در برخی ‏فضاها باید پرداخت شود، هزینه ی زمانی افراد، هزینه ی روحی و روانی برای استمرار حضور در فضا و دیدگاه های دیگر. در کل ‏اما به نظر من هرگاه برآیند پاداشی که محیط به واسطه ی حضور فرد، به او می دهد از برآیندِ تمامی هزینه هایی که فرد ‏برای استفاده از فضا در اختیار محیط قرار داده، بیش تر باشد، محیط کیفیت مطلوب تری خواهد داشت و آن گاه می ‏توانیم از طراحی چنین فضایی خرسند باشیم، چرا که روز به روز استفاده کنندگان تعلق خاطر بیش تری به آن پیدا خواهند کرد و ‏آیا این نهایتِ خواسته ی یک طراحِ شهری نیست؟!‏