کدخبر: 665 ۱۲:۲۸ :: ۱۳۹۶/۰۴/۱۸ سرویس: اجتماعی

زندگی داخل سطل آشغال/«چته، چی می خوای؟»

image

بی توجه به اطراف، سرش درون سطل زباله بزرگ خیابان است. درون سطل زباله خم شده است و بدون توجه به چیزی درحال گشتن است تا شاید چیز به درد بخوری پیدا کند.

به گزارش رستاخیزخبر، بی توجه به اطراف، سرش درون سطل زباله بزرگ خیابان است. درون سطل زباله خم شده است و بدون توجه به چیزی درحال گشتن است تا شاید چیز به درد بخوری پیدا کند.

با آن موهای ژولیده و لباس چرک آلود و درون زباله ها، بوی تعفنی به خود گرفته است که همه را فراری می دهد. هر کسی که از کنارش رد می شود بینی خود را می گیرد و در حالی که سرش را به نشانه تأسف تکان می دهد، به سرعت دور می شود.

گزارش گرفتن از او، به نظر سخت است. جرأت جلو رفتن ندارم. همانطور از دور نگاهش می کنم. با خود فکر می کنم این آدم قبلا چه می کرده و الان چرا به این روز افتاده است؟ برای لحظه ای دلم به حالش می سوزد و احساس می کنم چه حال نزاری دارد. انگار فراموش شده است.

آنقدر ایستاده ام و خیره اش شده ام که او هم متوجه حضورم می شود چند بار نگاهم می کند اما بی حرفی به کارش ادامه می دهد. الان یک ساعتی می شود که همانطور به او زل زده ام . می خواهم حرفی بزنم اما کلامی روی زبانم نمی آید.

یک کت قدیمی و پاره، یک کم برنج و مرغ تو ظرف یکبار مصرف، چند تا قوطی نوشابه و کنسرو را کنارش روی زمین گذاشته است. دست از گشتن می کشد و روی لبه جوی آب کنار سطح زباله می نشیند و او هم به من خیره می شود.

نمی دانم چه رفتاری نشان دهم تنها لبخندی بر لبانم نقش می بندد به این امید که بتوانم درِ دوستی را بین خودمان باز کنیم. لبخندم را با نگاه عجیبی پاسخ می دهد. نگاهی پر از سوال که چه می خواهم از او.

ناگهان به حرف می آید و می گوید: «چته، چی می خوای؟»

انگار دنیا را به من داده باشند، پاسخ می دهم: «مأمور نیستم»

بی توجه به حرفم. ظرف غذای یکبار مصرف را جلوی خودش می کشد و با همان دستان کثیفش که تا دقایقی پیش در سطل زباله در حال جستجو بود، لقمه ای را می گیرد و به دهان می برد و در حالی که هنوز لقمه را نبلعیده است، می گوید: «می دونم مأمور نیستی. اگه مأمور بودی این همه صبر نمی کردی. چی می خوای؟»

کمی نزدیکتر می شوم. بوی تعفن و رفتار او در حال خوردن غذا، حالم را خراب می کند. سعی می کنم خود را کنترل کنم اما نمی توانم و ناگهان عق می زنم.

از این رفتار من بلند بلند می خندد و در همین حین مقداری از برنج از درون دهانش بیرون می ریزد و حالم را بدتر می کند. ناخودآگاه بینی ام را می گیرم و دوباره چند قدم عقب تر می روم.

انگار رفتارم برایش تفریح است. در حالی که هنوز می خندد، می گوید: «عجب  سوسولی هستی. چه مرگته که اینجا وایسادی؟»

راستش یک کم شرمنده می شوم . سرم پایین می اندازم و می گویم: «تو چرا زندگیت اینجوری شده؟ خانواده داری؟»

ناگهان خنده اش قطع می شود و بلافاصله می گوید: «به تو چه؟ مفتشی؟ دنبال چی می گردی؟»

 

دوباره چند قدم جلو می آیم اما این بار تلاش می کنم به بوی تعفن واکنشی نشان ندهم و آرام پاسخش را می دهم: «من یک خبرنگارم. می خواهم درباره شماها بدانم. زندگی تان، اینکه چرا به این وضعیت افتادید؟ اگر اذیت می شوی، می روم».

خیره خیره نگاهم می کند و با چشمانش براندازم می کند. ظرف غذا را همانجا کنارش روی زمین می گذارد و می گوید: «برو اونورتر روی لبه جوی بشین»

حرفش را گوش می دهم و کمی با فاصله از می نشینم و قلم و کاغذم را در می آورم. با دیدن خودکار و کاغذم، ناگهان آهی می کشد و می گوید: «بچه که بودم دوست داشتم مهندس بشم. اما نشدم. می دونی چرا؟ چون احمق بودم. چون قدر زندگیمو ندونستم. چون فکر می کردم باید ره صدساله را یکساله برم. منم بابا و مامان داشتم، آبجی و داداش داشتم اما الان هیچکسی و ندارم. هیچکسیو».

بغض می کند و به رغمی که هنوز اشکی جاری نشده است اما با آستین پاره لباسش، چشمانش را پاک می کند و به سکوت می رود. انگار یاد گذشته ها افتاده است. یاد خانواده اش.

نمی خواهم حالا که او به سخن آمده است و حاضر شده که مصاحبه کند، به راحتی این گفت و گو پایان بگیرد. آرام می گویم «از خانواده ات خبر داری؟ هنوز هم آنها را می بینی؟»

او هم آرام پاسخ می دهد: «دو ساله خبری ازشون دارم. بابام که خیلی تلاش کرد که من ترک کنم اما نشد. از دوسال پیش که بابام فوت کرد خبری از خونواده ام ندارم. روز ختم بابام. من سر خیابون مسجد نشسته بودم و گریه می کردم»

بغضش می ترکد و در حالی که اشک پهنای صورتش را فرا گرفته، ادامه می دهد: «بابام خیلی مرد بود اما من هیچی نبودم. دق کرد از دستم. من بابامو کشتم. هر کاری کرد نتونست ترکم بده. اما اون موقع وضعم بهتر بود. گاهی خونه می رفتم. از بابام به زور پول می گرفتم اما بابام که رفت دیگه نرفتم. شدم آشغال گَرد کوچه ها».

می پرسم «چند سالته؟»

دوباره آهی عمیق می کشد و می گوید:« سی و دو سالمه. اما بهم نمی یاد، نه؟»

نگاهش می کنم واقعا به او نمی آید سی و دوساله باشد. خیلی شکسته تر به نظر می رسد. با سر تأیید می کنم و او نگاهم می کند و با صوتی حزن آمیز ادامه می دهد: «فرزند بزرگ خونواده ام بودم. بچه که بودم درسم بدک نبود. همه چی خوب بود اما دوستای ناباب مسیر زندگیمو عوض کردند. اولش همه چی تفریحی بود اما بعدش شدم معتاد.شدم یک بیکاره. شدم ولگرد. شدم سربار خونواده.

اصلا نمی دونم چی شد. من الان اینم»

می گویم: «پول موادتو از کجا می یاری؟»

پاسخی نمی دهد. ادامه نمی دهم می دانم که این آدم ها از هیچ کاری ابا ندارم و دزدی کردن، به عنوان خطای کوچک آنها محسوب می شود.

می پرسم«نمی خواهی زنگیتو عوض کنی؟»

لبخند تلخی می زند و می گوید:«دیگه نمیشه. تا حالا چند بار منو گرفتن. بیشتر از 10 بار منو بردن که ترک کنم. بیشترشو بابام برد اما نشد یا فرار می کردم یا وقتی می اومدم بیرون دوباره شروع می کردم. اصلا نمی خواستم درست شم. الانم دیگه امیدی ندارم. الان دیگه به این وضع زنگی خو گرفتم. الان دیگه منم و آشغالا. هنوز مخم یه ذره کار می کنه اما چند وقت بعد هم منم مثل بقیه این کارتون خوابا، میشم مرده متحرک. الان هم نزدیکشم».

دلم می خواهد کمکش کنم. می گویم «نمی خواهی به خاطر خانواده ات، مادرت، بهبود پیدا کنی؟ من هم حاضرم کمکت کنم؟»

عصبانی می شود و با فریاد می گوید: «اسم مادرمو نیار، پاشو برو، زیاد باهات حرف زدم. پاشو برو. من دیگه بعد از بابام آدم نمیشم. برو. بسه دیگه . برو...»

در حالی که فریاد می زند، قوطی های نوشیدنی و کنسرو را به سمتم پرتاب می کند. به سرعت بلند می شوم و می ترسم که دیگر چیزی بگویم و با قدم های تند از او دور می شوم.

دلم برایش می سوزد. نه اسمش را می دانم و نه خانواده اش را می شناسم. اما دلم برایش می سوزد. با خودم فکر می کنم چرا نمی توانیم برای جوانان شهرمان کاری کنیم. این جوانان روزی آشنا بودند. روزی همکلاسی و همسایه مان بودند اما اکنون غریبه ای شدند که از آنها می ترسیم و می گریزیم. واقعا چه کاری می توانیم برایشان بکنیم. چه کاری؟/ سایت تهران

انتهای پیام/

خبرنگار32901
برچسب‌هافقر بی خانمان

http://www.rastakhiznews.ir/files/1396/04/14/012739.gif
https://sapp.ir/rastakhiznews

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های موردنیاز علامت گذاری شده اند *

موسسه اعتباری نور
دکتر علیخانی
سروش رستاخیز
برگزیده
پیشخوان روزنامه (97/04/26)
یادداشت
فراخوان
ساد 24
مدرسه فوتبال پرسپولیس البرز
miss vanila
سیاسی اقتصادی ورزشی اجتماعی
img

میز خدمت طرحی نمادین نیست / از خبره ترین کارشناسان در ارائه خدمت استفاده شود

محمد علی نجفی از میز خدمت برخی از دستگاه های اجرایی استان و روند خدمات دهی آنها به مراجعان، به صورت سرزده بازدید کرد.

img

دیدار اعضای شورای مرکزی سازمان عدالت و آزادی با فرماندار ویژه شهرستان کرج

رییس سازمان عدالت و آزادی به همراه جمعی از اعضای شورای مرکزی این سازمان، با فرماندار ویژه شهرستان کرج دیدار کردند.

img

بازدید سرزده استاندار البرز و فرماندار ویژه شهرستان کرج از بازارچه موقت گلشهر

فرماندار ویژه شهرستان کرج به همراه استاندار البرز به صورت سرزده از بازارچه پونه گلشهر که دچار حریق شده بود، بازدید کردند.

img

ترویج سیره نبوی در انتقال و حفظ ارزش های اسلامی به نسل های بعدی موثر است

مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان البرز ضمن دیدار با حجت الاسلام تقوایی امام جمعه موقت نظرآباد در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه این شهرستان به تشریح برنامه های جشنواره رضوی پرداخت.

img

جزئیات نامه دوم شریعتمداری به روحانی/متخلفان را معرفی می‌کنیم

وزیر صنعت، معدن و تجارت با ارسال نامه‌ای به رئیس‌جمهور، ضمن قدردانی از مواضع قاطعانه وی در برخورد با تخلف واردات خودرو، اعلام کرد: متخلفان را به دستگاه قضایی معرفی می‌کنیم.

img

موسسه رازی پشتوانه‌ای مطمئن برای کشور است

رئیس سازمان غذا و دارو وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با اشاره به توانمندی ‎ ها، دانش بومی و ظرفیت‌های ارزشمند تولید در موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی، از این مجموعه به عنوان پشتوانه‌ای مطمئن برای کشور در شرایط مختلف یاد کرد.

img

بانک مرکزی مخالف افزایش سقف اختیار پرداخت تسهیلات است

معاون وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی با بیان اینکه بانک مرکزی مخالف افزایش سقف اختیار پرداخت تسهیلات در بانک‌های استان از دو میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به ۶ میلیارد تومان است، گفت: طرح‌ها نباید در بانک و دستگاه‌های اجرایی متوقف شود.

img

اختصاص یک میلیارد تومان به توسعه فرهنگ کارآفرینی در کرج

معاون اجتماعی سازمان فرهنگی شهرداری کرج از اختصاص یک میلیارد تومان برای ستاد توسعه فرهنگ کارآفرینی در کرج خبر داد.

img

ووشوکار البرزی قهرمان جهان شد

رئیس هیئت ووشو استان البرز گفت: ووشوکار البرزی تیم ملی جوانان ایران موفق شد به مدال باارزش طلا در رقابت‌های جهانی دست پیدا کند.

img

دعوت رسمی فیفا از مهدی تاج

جیانی اینفانتینو از رییس فدراسیون فوتبال ایران و عضو کمیته مسابقات فیفا، دعوت کرد برای حضور در دیدار فینال جام جهانی ۲۰۱۸ در روسیه حاضر شود.

img

سیدجلال حسینی پیشنهاد جنجالی کی روش را رد کرد

​کاپیتان پرسپولیس که در اتفاقی عجیب در لیست نهایی تیم ملی برای حضور در جام جهانی قرار نگرفته بود، به پیشنهاد کادرفنی پاسخ منفی داد.

img

پرتغال به اروگوئه باخت و حذف شد/ رونالدو به مسی پیوست!

تیم ملی فوتبال اروگوئه با غلبه بر پرتغال ضمن حذف رونالدو و یارانش از جام جهانی روسیه، در مرحله یک چهارم نهایی به مصاف فرانسه می رود.

img

ورود پیکر ۶۰ شهید دفاع مقدس به تهران

رئیس ستاد معراج شهدای مرکز گفت: پیکر مطهر ۶۰ شهید تازه تفحص شده که اخیرا از مرز خسروی وارد کشور شده‌اند، صبح فردا سه شنبه ۲۶ تیرماه ۹۷ وارد معراج شهدای تهران خواهند شد.

img

انتخاب شهردار کرج به جلسه آینده موکول شد

هفتاد و دومین جلسه شورای شهر در حالی برگزار شد که آخرین بند از دستور جلسه به انتخاب شهردار کرج و اعلام پاسخ استعلام وزارت کشور مربوط بود که به علت کمبود وقت و نیاز اعضا برای شور و مشورت بیشتر به جلسه بعد موکول شد.

img

آغاز همکاری ۵ هزار حامی البرزی با کمیته امداد

بیش از سی هزار حامی البرزی حمایت معنوی و مالی از ایتام و فرزندان محسنین تحت حمایت کمیته امداد را بر عهده دارند که پنج هزار نفر از آنان طی یک ماه گذشته همکاری خود را با این نهاد آغاز کرده‌اند.

img

کاهش هزینه های جاری محورِ اقدامات شهرداری

محمدرضا احمدی نژاد با اشاره شرایط اقتصادی موجودبرصرفه جویی در هزینه های عمرانی، تاکید کرد.