کدخبر: 14677 ۲۱:۱۳ :: ۱۳۹۹/۰۱/۲۶ سرویس: فرهنگی
بررسی صفر تا صدِ «فیک نیوز» و «زردنگاری» در ایران؛

«زرد می نویسم پس هستم»! / با نگاهی به «مهران مدیری» پدیده هنری-اجتماعی ِ سه دهه اخیر

image

همواره یافتنِ نخستین گزاره مناسب برای شروع یک گزارش را سخت ترین بخشِ آن می دانم؛ به ویژه که اگر «چَکِ اول» هرچه رساتر و محکم تر نواخته شود، حسِ کنجکاوی مخاطب بیش از پیش تحریک شده و تا انتهای مطلب را دنبال خواهد کرد. البته موضوع این گزارش و اساسا «چه» نقش ویژه و کشفی تازه در آن ندارد، بلکه این «چگونه» است که متفاوت تر از همیشه در این گزارش به آن پرداخته شده که نگارنده معتقد است همه «ما» مدت زیادی است که از آن غافلیم؛ همانگونه که از چیزهای مهم دیگری هم غافل بوده و خود را آزادانه و با ذهنی منجمد شده در اختیار حملاتِ وقیحانه آن ها به سمتِ مغزمان قرار داده ایم...

رستاخیزخبر، مهدی تیموری (سردبیر «دنیای هوادار»):

 

  • «رسانه زرد» و «فیک نیوز» چیست؟ «زردنگار»ها کیستند؟

مسئله مهمی چون «خبرنگاری» و انواع آن که بیشتر از هرچیز دیگری نوعِ زپرتی و زننده آن یعنی «زرد»اش در شرایطِ امروز و رقت بار رسانه ای کشورمان به وفور یافت می شود. رسانه رسمی و غیر رسمی ندارد (که نگارنده معتقد است اگر قرار است تفاوتِ میان رسمی و غیررسمی صرفا با یک کارتِ خبرنگاری و یک سامانه مشخص شود همان بِه که چنین تمایزی اصلا وجود نداشته باشد!) چه رسانه های مکتوب (روزنامه ها و...) که با توسل به همین روش های نخ نما به وضعیتِ امروز دچار شده اند (تیراژ اندک، فروش بسیار پایین و مرجوعی درصد بسیاری از شماره های توزیع شده و...)، چه رسانه های غیرمکتوب که هرکه از گردِ راه رسیده و از خانه پدری اش قهر کرده، کانال یا صفحه ای تاسیس کرده و با یک خود «جولین آسانژ» پنداری محض (که حال دیگر بسیار کلیشه ای و مشمئز کننده شده) واردِ این گود می شود تا مثلا پَته همه را روی آب بریزد. حال در یک مقدمه کوتاه ابتدا به مقوله «سواد رسانه ای» اشاره ای گذرا خواهیم داشت و سپس در ابتدای مطلب به صورت خلاصه به چیستی و ماهیت «رسانه زرد»، «فیک نیوز» و اساسا «زردنگار»ها می پردازیم.

در سهل ترین تعریفِ «سواد رسانه‌ای» که در سایت «ویکی پدیا» به آن اشاره شده، چنین آمده:«یک نوع درک متکی بر مهارت است که می‌توان براساس آن انواع رسانه‌ها را از یکدیگر تمیز داد، انواع تولیدات رسانه‌ای را از یکدیگر تفکیک و شناسایی کرد. همچنین سواد رسانه‌ای آمیزه‌ای از تکنیک‌های بهره‌وری مؤثر از رسانه‌ها و کسب بینش و درک برای تشخیص رسانه‌ها از یکدیگر است.»

حال حتما خواهید پرسید که این «سوادِ رسانه ای» به چه دردمان خواهد خورد؟ در واقع مخاطبان امروزی با سواد رسانه ای و آگاهی از آن قادر به کشف پیام ‌های پیچیده موجود در محتوای انواع رسانه ها (از روزنامه و تلویزیون تا اینترنت و حتی کتاب ها و...) خواهند شد. که این اتفاق اگر در کنار «تولید محتوا» از سوی مخاطب شکل بگیرد موجب برون رفت از حالت «مصرف گرایی» صرف خواهد شد و هر فرد می تواند به راحتی هر آنچه را که «حقیقت»ِ مدنظرش است را کشف کند و اطلاعاتِ اشتباه و دروغ های رسانه ای و تعصباتِ آن را تشخیص دهد و اساسا چیستی و چگونگی ایجاد آن ها را درک کند و بعضا هم به کشفِ قسمتی از ماجرا که همواره از سوی رسانه کتمان می شود بپردازد.

حتما شما هم تاکنون عناوینی چون «فوری»، «شوکه کننده»، «حیرت آور»، «غیرقابل باور» و... را در بخش اصلی تیترهایشان دیده اید؛ بله! این ها همان خبرنگارانِ معیوبِ حاصل از سیستم معیوب ترِ خبررسانیِ یک یا دو دهه اخیر فضای رسانه ای کشور به شمار می آیند. جا برای نوشتن از این پدیده و انواع مثال هایش هم بسیار است. اساسا «شایعه» یا «اخبار غیرموثق» همواره و در تمام ادوار تاریخ بشری وجود داشته و دارند و با این روندی که بشر در پیش گرفته با قاطعیت می توان گفت که «خواهند داشت»! اکثر این نوع از خبرها هم عموما، در راستای تضعیف ِ سلامت و تعادل روانی یک جامعه منتشر می شوند و اساسا مبتنی بر «تخریب» (حالا در هر نوعِ آن) شکل می گیرد؛ به طور مثال می تواند در جهت تخریب اعتماد عمومی نسبت به یک پدیده، شخص سیاسی، جریان یا یک هنرمند و سلبریتی باشد. در واقع، با توجه به گسترش انواع روش ‌های خبری و خبررسانی (خصوصا امروز که هرکس اگر یک گوشی هوشمند داشته باشد خود یک خبرنگار است!) و سایر کانال ‌های ارتباطی و اطلاع‌ رسانیِ رسمی، شاهد موج گسترده‌ای از اخبار کذب هستیم که خودِ آن نیز انواع متفاوتی دارد. یک نوعِ آن «کوتاه مدت» است که خالقانِ آن «تکذیبیه»اش را هم از پیش آماده کرده تا پس از زمانِ مشخصی آن را منتشر کنند که در عصر فعلی شیوعِ بیشتری دارد! نوعِ دیگر «بلند مدت» است که این یکی برخلافِ کوتاه مدت ها، اسکلتِ محکم تری دارد و مانند بسیاری از فیلم های بلندِ سینمایی پایانِ باز دارد و هرگز راست و دروغِ آن مشخص نمی شود که این مورد نسبت به «کوتاه مدت» شیوعِ کمتری داشته اما تاثیر به مراتب مخرب تری در گذر ِ زمان در ذهن مخاطبان ایجاد خواهد کرد.

و اما شاید بگویید «که چه؟» این فقط انواعِ فیک نیوز است و پرسشِ مهم تر، آن است که «چه چیزی» باعث شکل گیری آن ها و «چگونه» مای مخاطب ناخواسته با افزودنِ اعتبار به آن ها باعث گسترش آن ها می شویم؟ به طور کلی سه دلیل اصلی در بروز شایعه و «فیک نیوز» (اخبار کذب) وجود دارد که عبارت است از: 1. شَک 2. نبودِ اطلاعات 3. ممیزی.

اساسا زمانی که در یک جامعه افراد با فقدان اطلاعات رو به رو باشند و اطلاعاتِ خاصی در مورد پدیده های مورد نظر نداشته باشند، رسانه ها (به طور عمومی) از افشای آن حقایق نیز پرهیز می کنند. به همین دلیل خبرهای بی پایه و اساس، بدون فکت و سندی در میان مردم به صورت «زبانی» نقل می شود که پس از مدتی همان ها از سوی رسانه های رسمی نیز به عنوان «منبع» شناخته شده و «مرجعیت» پیدا می کند و اینچنین یک خبر کذب دارای «مشروعیت» می شود و ادامه همین روند، سایه ‌ای از سوءظن ‌ها را بر افکار عموم ِ مردم می‌ افزاید که سبب قوت در پذیرش «شایعه» در افراد و در نتیجه جامعه می‌شود. و اما در خصوص ِ «انگیزه های شایعه پراکنی» تا به امروز بحث ها و انگاره های متفاوت و بسیاری در مورد آن شکل گرفته و از موضوعات ِ حساس و مهم «روانشناسان» و «جامعه شناسان» دغدغه مند به شمار می آید که اصولا معتقدند شایعه بر اساسا سه رکن اصلی یعنی «امید» (اگر به چیزی امید بسته باشید)، «تنفر» (اگر نسبت به چیزی احساس تنفر داشته باشید) و «ترس» (اگر نسبت به فرد، پدیده یا اتفاقی احساس ترس داشته باشید) پایه ریزی می شود و تکرار ِ مکررات آن هم ناشی از «ارضای» بخشی از نیازهای فرد یا افراد شده -که به عبارتی بعضا باعث کاهش تنش، اضطراب ها و فشارهای فردی، روانی و فرهنگی و... می شود- و بر همین اساس می توان نتیجه گرفت که میان «شایعه پراکنی» (همچنین انگیزه های آن) و «اضطراب» ارتباط متقابل وجود دارد؛ یعنی از طرفی اضطراب عامل مهمی در شکل گیری شایعه شناخته می شود و از طرفی دیگر خود ِ شایعه نیز در پیدایش و تقویت اضطراب تاثیر بسزایی دارد!

در حال حاضر و تا به این لحظه که این گزارش در حال نگارش است تعداد بسیاری از نشریات و رسانه های مجازی و غیرمجازی به امر خطیر و مخربِ «فیک نیوز» مشغول بوده و هستند که انواع و کارکردهای مختلفی هم دارند. مانند: «رسانه های جانب دار» (که پرداختِ اصلی ما در این گزارش نیز به این مُدل و یکی دیگر از شیوه های رایج آن است) این پایگاه ها همواره در تلاش اند تا با ترکیب «ظن» و «حدس و گمان» و آمیختن آن با بخش کوچکی از واقعیتِ موجود (که آن هم به دلخواه توسط رسانه مورد نظر انتخاب می شود)، از یک دیدگاه، تفکر و جریانِ خاص (که موردِ نظر خودشان) است به دفاع بپردازند تا با نمایشِ برتری آن، خود را تافته جدا بافته نشان دهند که یکه و تنها در مقابل کوهی از رسانه های وابسته قرار گرفته اند که سودای افشاگری و روشنگری در سر دارند! یا دیگر پایگاه هایی که اساسِ کارشان روی ایجاد «محتوای احساسی با هدف و انگیزه تجارت» می چرخد که معمولا هیچگونه انگیزه سیاسی یا ایدئولوژیک در آن ها وجود ندارد ولیکن در راستی آزمایی اخبار و محتوایی که تولید می کنند هم همواره چیزی جز شکست نصیب ِ آن ها نمی شود و هدفِ این ها صرفا «افزایش بازدید» و در طبعِ آن دیده شدن و افزایش درآمد کلیکی و تبلیغاتی است که از نمونه های بارز آن وب سایت های Pop Up هستند و انواع «شبکه های اجتماعی» و کانال ها و صفحه هایشان هم که زبانزدِ عام و خاص هستند و واقعا نیاز به توضیح بیشتری ندارد.

یک نکته جالب دیگری که در خصوص این پدیده وجود دارد نتایج پژوهش ۱۱ ساله و معتبر موسسه تکنولوژی «ماساچوست» است که بر این زمینه منتشر شده و گواه این نکته عجیب است که همواره شوق و ذوق ِ عامه مردم برای بازنشر اخبار غیرموثق، 70 درصد بیشتر از اخبار واقعی است و به ‌طور نسبی اخبار واقعی به ندرت توسط هزار نفر به اشتراک گذاشته می‌شود، در حالی که اشتراک‌ گذاری محبوب‌ ترین اخبار غیر واقعی و کذب بیش از صدهزار بار است. باید توجه داشت، آن چیزی که کمترین ارزش را در بین مردم دارد در خصوص ِ «راستی آزمایی» اینگونه خبرها است؛ یعنی اینکه تحقیق کنند و مطلع شوند که آیا خبری که به اشتراک گذاشته اند حقیقت دارد و مستند است یا خیر؟! در واقع نکته تلخی که در این میان وجود دارد این است که برای عمومِ مردم صرفا «اطلاعات جذاب» و جالبی که میان آن ها رد و بدل شود ارزش دارد و سندیت و ارزش خبری آن در وهله آخر قرار دارد که حقیقتا خودِ این موضوع نیاز به واکاوی بسیار عمیق تری دارد که «چرا اساسا انسانِ امروز تا این حدِ غرق در هله هوله و مسائل حاشیه ای است و نسبت به انتشار آن تمایل دارد؟!»

نمونه های بیشماری (خارجی یا داخلی) برای بررسی این پدیده سیاه وجود دارد اما ما به عنوان نمونه «مهران مدیری» را به عنوان یکی از هنرمندانی که همواره حرف و حدیث های بسیاری (چه مثبت و چه منفی) پیرامونِ وی و آثارش به ویژه در همین اواخر وجود داشته (خصوصا فیک نیوزها) پرداخته ایم و هم مقداری خودش را به چالش کشیده ایم تا جانب انصاف و دوری از سوگیری را رعایت کرده باشیم (هرچند که در نهایت عده ای نگارنده را متهم به حمایت از این هنرمندِ خاص خواهند کرد اما مهم نیست). شاید هم عده ای از مخاطبان و همکاران رسانه ای مان پس از خواندن این گزارش بگویند که «چرا خودزنی می کنی؟ مگر خودت هم خبرنگار نیستی؟» اما من نامش را خودزنی یا... نمی گذارم. «حقیقت» چیزی است حداقل در نزدِ منِ نگارنده «خودی»، «نخودی» و «بیخودی» نمی شناسد.

 

  • «مهران مدیری»؛ همواره «متهم» اما محبوب!

«مهران مدیری» که بی شک حتی جدی ترین منتقدانِ وی جایگاه او را به عنوان یکی از ارکان اصلی آثار کمدی و سردمداران صنعت سرگرمی سازی در سه دهه اخیر قبول دارند، در طول فعالیتش همواره آماج حملات بسیاری از اصحاب رسانه قرار گرفته است. چه از زمان «ساعت خوش» که عده ای (در راس آن ها روزنامه «کیهان») وی و تیم جوان و خلاقش را مخالف سیاست های صدا و سیما، «هنجارشکن» و متضاد با عرفِ جامعه می دانستند و خواهان پایانِ برنامه اش شدند (که در نهایت به ممنوع الفعالیت شدن خودِ مدیری و بسیاری از هنرمندان و حتی عوامل تولیدِ ساعت خوش منجر شد!) چه بعدتر در آثار درخشان تلویزیونی اش همچون «پاورچین»، «شب های برره»، «مرد هزار چهره» و چه حتی پس از کوچِ اجباری اش از تلویزیون به شبکه خانگی که از این گزندها در آثار قابل تامل و درخشانش در این مدیوم یعنی «قهوه تلخ»، «شوخی کردم» و «هیولا» هم در امان نماند و حال چند سالی است که با «دورهمی» بیش از گذشته از زمین و زمان به او تاخته می شود. (پیش از هرچیزی باید بگویم که «دورهمی» برنامه مورد علاقه نگارنده نیست و نقدهای بسیاری به لحاظ فرمی و محتوایی به آن دارم)

و اما از «کجا» شروع شد؟ پرسش مهمی است اما به طور دقیق نمی توان نقطه آغازین ِ مشخصی را بر حملاتِ دسته جمعی و برنامه ریزی شده به مهران مدیری مشخص کرد؛ از شوخی با «تحصن نمایندگان مجلس ششم» در نقطه چین (که عده ای از اصلاح طلبانِ افراطی تا مدتی از وی شمایل ِ یک هنرمند وابسته به جناح ِ «اصولگرایان» در ذهن عامه مردم ساخته بودند) یا نیش و کنایات مستقیم و غیرمستقیم سیاسی و اجتماعی و بعضا آداب و رسوم های عجیبِ فرهنگی مان در «شب های برره» و «قهوه تلخ» (که عده ای از آن به عنوان توهین به مردم یاد می کنند!) یا به سخره گرفتن بخشی از جامعه انتلکت های بی مصرف در میان قشر هنرمندان در «مرد هزار چهره» (که این یکی را بعضا تخریب روشنفکران جامعه دانسته اند!) یا جنجال بر سر گذاشتن نام «کوروش» بر روی یک سگ در یکی از قسمت های سریال آیتمی «عطسه» (این یکی باعث شد تا مزدورِ ضد وطن هم لقب بگیرد!) یا رادیکال ترین و جدی ترین سریالش «هیولا» (در اینجا باعث شد تا بسیاری از معتقدان به تئوری توطئه او را نفوذی یا خودفروخته ای خطاب کنند که با تئوری عجیب ِ «عادی سازی» سعی در به فراموشی سپردن مشکلات اقتصادی و... در ذهنِ مردم دارد!) یا حتی انتقاداتِ مستقیم ترش در دورهمی؟ (که البته از حق نگذریم گاها خودِ این انتقادات در دورهمی بسیار سطحی و زرد می شوند) و اما مهران مدیری در این سال ها بیش از همیشه ثابت کرده که هرگز متعلق به هیچ جناحِ خاصی نبوده؛ او از معدود هنرمندانی است که در این کشور زیست کرده و نزدیک به سه دهه در این سطح از شهرت و محبوبیت قرار داشته اما هیچگاه اسیر بازی و شعارهای هیچ یک از کاندیداهای انتخابتی قرار نگرفته؛ به همین خاطر اگر انتقادی هم بکند می توانیم با اطمینانِ بیشتری برای او نسبت به سایر هنرمندان و سلبریتی ها استقلالِ سیاسی و فکری قائل شد. هرچند که در خصوص مدیری و اتهاماتی که همواره به او وارد شده، می شود و خواهد شد مسئله بسیار گسترده تر از این حرف هاست که صرفا به اعتراضاتِ یک قشر خاص مثلا «پزشکان» به «در حاشیه» و یا کارمندان اداره ثبت احوال به «مرد هزار چهره» و... محدود شود.

و اما اوج ِ حاشیه های سنگین در خصوص ِ مهران مدیری مربوط به زمانی است که گزارشی در «روزنامه شرق» در خصوص «ردپای برخی از سلبریتی ها در فسادهای موسسه مالی» منتشر شد که در آن به صورت خلاصه اشاره شده بود که مدیری (م.م!) وامِ سنگینی را (با سودِ 2 درصد) گرفته و نه تنها همچنان آن را تسویه نکرده بلکه مبالغِ سنگینی را هم به عنوان هدایا دریافت کرده که علتِ آن نیز مشخص نیست! هرچند که طبق پیش بینی ها، این خبر به مانند «بمبِ خبری» کار کرد و این روزنامه را تا حد بسیار زیادی (که در دوران رکودش به سر می برد) دوباره بر سر ِ زبان ها انداخت اما طولی نکشید تا «مهران مدیری» که همواره «سیاست سکوت» را در مقابل حواشی رسانه ها اتخاذ می کرد، این بار با حضور در دادسرا و شکایت از این نشریه سکوتش را شکست و پس از چند ماه نیز معلوم شد که اخبار منتشر شده در خصوص این هنرمند اساسا کذب (در خصوص هدایا) و بخشی که نقل شده بود «وی وام را گرفته و سپرده ای در موسسه جهتِ دریافتِ تسهیلات ارائه نداده و کلِ مبلغ را هم همچنان تسویه نکرده» اشتباه از آب درآمد و دادگاه حق را به مدیری داد و روزنامه شرق را موظف به انتشار تکذیبیه و عذرخواهی از این هنرمند؛ اما یک پرسش اساسی در این خصوص مطرح است؛ اینکه:«چند درصد و چند نفر از مخاطبانی که خبرِ جعلی شرق را خوانده اند به تکذیبیه آن هم توجه می کنند؟» و اما بعد...

واپسین مرتبه ای که مدتی در تلویزیون خبری از مدیری و برنامه هایش نبود را به یاد دارید؟ به محض اینکه برگشت، بسیاری از رسانه هایی که جهت گیری سیاسی شان همسو با دولت ِ فعلی است هم بیکار نبوده و سریعا کارشان آغاز شد! از انتشار اخباری در خصوص دستمزد بالای وی بابت اجرای هر قسمت از این برنامه (خبر کذب، عجیب و بدون سند 350 میلیون برای هر قسمت + بخشی از درآمد کسب شده از سوی تبلیغات / روزنامه «فرهیختگان»!) تا انتشار عکس های خصوصی وی در پاریس که مربوط به دو سالِ قبل بوده! (آن هم با تیتر زردی چون: مهران مدیری همراه با دوست دخترش در پاریس!) در صورتی که هیچگونه اثری در زبان بدن، نشانه رفتاری و حتی میمیکی که آن تصاویر منتشر شده را غیرقابل پخش یا زننده جلوه کند وجود ندارد؛ پس یقین داشته باشید که این تیم رسانه ای اگر بیش از این ها مدرک و سندی از وی داشتند تا به قدری محکم باشد که مهران مدیری را برای همیشه از صحنه محو کرده و یا او را بی آبرو سازد، زودتر از این ها رو می کردند. اما نکته جالب و البته عجیبِ ماجرا اینجاست؛ اینکه پدیده «مدیری» همواره در صدر ِ اخبار است. او همیشه بیشترین انتقادها را می شنود، در عین حال بیشترین تحسین ها هم حواله اش می شود! همواره در عین تخریب و حملاتِ گسترده و القابی چون «مزدور»، «پهلوانِ رینگ خالی» و... توسط عده کثیری دیگر به عنوان «هنرمندِ جسور»، «هنرمند ِ مردمی» و... شناخته می شود! هرچه که هست نمی توان این واقعیت را کتمان کرد حتی با وجود کاهش ضریب نفوذش در اعتماد و محبوبیتِ عمومی، او همچنان در صدر محبوب ترین و مردمی ترین هنرمندان فعلیِ کشور شناخته می شود که «مقبولیتی واقعی» نزد عموم مردم ایران دارد.

 

  • چگونه با بهای بیش از حد به «فیک نیوز» و خالقانش ناخواسته به آن ها اعتبار می بخشیم؟

و اما کمی بیشتر بپردازیم به «فیک نیوز»ها که اساسِ فرم و محتوای این گزارش را تشکیل داده اند! آن ها کیستند؟ در هنگامِ تکمیل این گزارش عده ای از همکاران خواستند تا به صورت مستقیم نامی نبرم اما چه باک؟ وقتی همه چیز به صورت شفاف و مستند وجود دارد، چرا باید خود را در مقامِ پرسشگر مورد ممیزی قرار دهم؟ پایگاه خبری-تحلیلی «کافه سینما» که به عنوان یکی از سایت های پر سر و صدا که همواره مورد انتقاد بخش مهمی از فعالان جدی اصحاب رسانه در سینما قرار گرفته اند و عده ای آن ها را چیزی فراتر از «پاپاراتزی» نمی دانند، در این مدت به یکی از اصلی ترین منتقدان ِ مدیری در مدیوم «رسانه های مجازی» تبدیل شده اند و کافی است کلیدواژه «مدیری» را در این سایت جستجو کنید تا نتایجش را ببینید! ذکر این نکته در خصوص ِ کافه سینما هم لازم است که صفحه این پایگاه خبری در «اینستاگرام» پانزده هزار عضو فیک (ساختگی) دارد و این موضوع با رصد کردنِ میانگین آمار لایک و کامنت هایی که دریافت می کنند به خوبی روشن است؛ قضاوت با خودتان. آیا رسانه ای که از پایه و اساس بر اثر دروغ شکل گرفته و با هدف «نمایش» و «کلاهبرداری از مخاطب» پا به عرصه ای می گذارد قابل اعتماد است؟ واقعا عجیب نیست که «شهیار قنبری» (ترانه سرا) به دلیل دستکاری در ترانه اش و استفاده بی اجازه از آن، انتقادی به «بنیامین بهادری» وارد می کند، این سایت بخش اصلی تیترش را در پوشش این خبر ِ انتقادی به «مهران مدیری» اختصاص می دهد!؟ (یعنی یک نفر در یک جای دیگری به یک نفرِ دیگری انتقاد کرده اما زردنگارها این را هم بیش از همیشه به مدیری مرتبط می کنند!) اینکه «چه» رخ داده تا این رسانه که روزگاری فیلم سینمایی «ساعت پنج عصر» و سریال «قهوه تلخ» را مورد ستایش قرار می داد اما این روزها از هر دستاویزِ مرتبط و نامرتبطی برای تکه پراکنی به مدیری استفاده می کند بحثِ ما نیست.

بحث بر سرِ این است که «چگونه» می شود که یک رسانه ای که شعار اصلی اش «امانت داری از نظرات مخاطبان و خوانندگانش است» و همواره خود را «رسانه مستقل» (!) معرفی کرده، اجازه انتشار نظرات مخالفانش را نمی دهد و حتی بسیاری از نظرات معتدلِ یکی به نعل و یکی به میخ را هم با سانسورِ فراوان چاپ می کند؟ آن وقت جالب اینجاست کافه ای ها همواره از سیاست های «وزارت ارشاد» و «صدا و سیما» در قبال سانسور خُرده می گیرند! خب لااقل یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز هم به دیگران! چون اینگونه یک بام و چند هواها در این برهه که دسترسی ها بسیار راحت تر شده، پاسخِ لازم را نمی دهد و به قولِ خودتان در «دوران تازه» (!) پرده ها کنار رفته و ماهیتِ واقعی زردتان را رو می کند. البته شکی وجود ندارد که رسانه های زرد و انتقادناپذیر در همه جای دنیا وجود دارند اما وظیفه و نقش «مخاطب» در قبالِ آن ها چیست؟ خصوصا در مقابل آن دسته از رسانه هایی که خود را جستجوگر حقیقت می دانند اما در عمل چیز دیگری نشان می دهند؟ اینکه دست روی دست بگذارند و همچنان به بازدیدشان از این سایت ها، نشریات و اخبارِ جعلی ادامه دهند؟ یا با تحریمِ کلیکی و دکه ای آن ها به تدریج آن ها را محو کرده و با این اقدام باعث شوند تا به خود آمده و از این زردنگاریِ محض فاصله بگیرند؟ مقصودِ نگارنده در این گزارش ابدا موجه سازی تمام ابعاد و سطوح شخصیتی مدیری و یا دفاعِ بی چون و چرا و چشم بسته از وی نیست؛ چرا که انتقاداتی هم به او داریم و حداقل خبرنگاران و منتقدانی که نگارنده را می شناسند، می دانند و به یاد دارند که نقدهای منفیِ بسیاری را بعضا به آثاری چون «نقطه چین»، «جایزه بزرگ»، «در حاشیه»، «ویلای من» هم وارد کرده ام و در خصوص «دورهمی» هم بارها و بارها از شخصِ مدیری پرسیده ام که تکلیفِ «موزه دورهمی» چه شد؟ مگر قرار نبود حراجی اش برگزار شود و پول هایش صرفِ ساخت و ساز و رسیدگی به زلزله زدگان «کرمانشاه» شود؟ پس چه شد؟ حال که مدت ها از زلزله غم انگیز کرمانشاه هم می گذرد! یا مثلا در خصوصِ برگزاری دورهمی در شرایطِ حساس کرونایی (در شرایطی که همه حتی خودِ مدیری در استندآپ هایش اشاره می کند که در خانه بمانید اما 300 نفر تماشاچی را در این برنامه در کنار یکدیگر نشانده!) که این مصداق بارزِ تعارض است؛ گرچه شاید این انتقاد صرفا به مدیری وارد نباشد، چرا که وی تنها کارگردان و مجری این برنامه است و دورهمی اساسا تهیه کننده (مصطفی احمدی) و صدا و سیما را به عنوان صاحبان ِ اصلی اش دارد که تصمیم گیرندگان نهایی در این حوزه به شمار می آیند اما انتظار و توقعات از مدیری به عنوان هنرمندی که خود را همواره مردمی می داند فراتر از این هاست که صرفا نقش یک «مجری» را ایفا کند. قطعا بُرشِ او تا حدی هست که به طور مثال اگر بگوید:«با این وضعیتِ کرونایی اگر مردم را به سالن دعوت کنیم، من اجرا نمی کنم» تهیه کننده و سازمان به خاطرِ او کوتاه بیایند. به همین دلیل از آن جایی که همواره معتقدم که نباید با موضع «صفر و صد» و «همه یا هیچ» به هیچ پدیده، جریان، اتفاق و انسانی نگاه کرد نمی توانم چشم به روی دیگر حقایق ببندم. (کشف تازه ای نیست که بگوییم همه انسان ها هر دو خصیصه مثبت و منفی را در خود دارند و انتقاد به همه افراد یک جامعه هم وارد است)

 

  • چگونه می شود «موسیقی کلاسیک» را حفظ شد یا بالاخره «باخ» چند اثر دارد؟!

یکی دیگر از جنجال هایی که اخیرا باعث شد تا از در و دیوار (از توئیتر و اینستاگرام تا رسانه های چاپی) مجددا به «مهران مدیری» بتازند، پخش گسترده ای از تکه های تقطیع شده (دقیقا تاکتیک نخ نمای رسانه های زرد) برنامه «کتاب باز» (با اجرای سروش صحت) بود که در آن مدیری تاکید دارد که «موسیقی کلاسیک» را حفظ است و عده ای پرسیدند که چگونه می شود وقتی موسیقی ای که کلام ندارد را حفظ شد؟! اگر کسی آن گفتگو را به طور کامل دیده باشد یقینا منظور ِ مدیری از «حفظ موسیقی کلاسیک» را می فهمد و نکته ای که در آن برنامه مطرح شده ابدا چیز عجیب و غریبی نیست. (واقعا اینکه شما بتوانید با تربیت ِ سلیقه موسیقایی تان تشخیص دهید که مثلا فلان موسیقی کلاسیک مربوط به چه دوره ای است، خالق ِ آن کیست و بهترین اجراهای آن کدام است و نکاتی از این قبیل، مورد ِ عجیب و محیر العقولی به شمار نمی رود!) یا در لحظه ای دیگر از همین برنامه که گفته بود:«باخ بیش از پنج هزار اثر دارد که نزدیک به دو هزارتای آن باقی مانده و بسیاری از آن ها با گذشتِ زمان از بین رفته»؛ در این میان، عده ای دیگر از دوستان رسانه چی در فضای مجازی (به ویژه «مهدی خرم دل / دبیر سرویس فرهنگی و هنری تابناک» در توئیتر و «پژمان موسوی» در اینستاگرام) با انتشار بخشی از کلیپ تقطیع شده «دورهمی» با حضور «امید حاجیلی» با سرتیتر «وقتی یک امید حاجیلی پیدا می شود تا بی سوادی مثل مدیری را سکه یک پول کند!» به این حواشی دامن زدند و کافه سینما هم با خوش خیالی اش از «مچ گیری امید حاجیلی از مدیری» خبر داد که در محتوای این گفتگو تنها پرسشی ساده است که «حاجیلی» مطرح می کند؛ مبنی بر اینکه:«شما از کجا می دانید آن تعداد آثار وجود داشته و در حال حاضر از بین رفته وقتی خودتان نشنیدید؟» و اما این هم نکته عجیبی نیست. طبق راستی آزمایی و جستجویی که تیمِ ما در فضای مجازی به عمل آورده و مدارک آن در همین گزارش منتشر شده، بسیاری از کارشناسانی که اساسا کارِ آن ها شناسایی آثار «یوهان سباستین باخ» (باخ شناسی) است پیش از این ها به این موضوع پی برده اند که «مجموع آثار احتمالی باخ بیش از 11 هزار بوده» و خیلی از آن ها سوخته یا از بین رفته اند؛ به همین راحتی. حالا اینکه دیگر با رونمایی از حقیقت چه کسی «سکه یک پول» می شود و چه کسی «کارگر حقیقت» را قطعا «مخاطبان» بهتر قضاوت خواهند کرد...

قسمتی از مقاله «نیویورک تایمز» در مورد کتاب «کریستف ولف» (استاد دانشگاه هاروارد و باخ شناس معروف) که صراحتا اشاره کرده که نزدیک به 80 درصد آثار باخ از دوره اقامت وی در «کوتن» و بیش از 200 اثر از دوره «وایمار» و دو پنجم ِ آثار دوره «لایپزیگ» ناپدید شده اند!

 

قسمتی از مقاله ای در سایت «راهنمای باخ» که در آن به وضوح اشاره شده که امروزه 1126 اثر از باخ وجود دارد و احتمالا چیزی بیش از 11 هزار اثر از وی در گذرِ زمان از بین رفته است!

 

  • آسیب شناسی زردنگاری و فیک نیوز از دیدگاه سایر اصحاب رسانه

به رسانه های این روزها حرجی نیست؛ شنونده باید عاقل باشد!

توحید وانشانی - نویسنده و روزنامه نگار: مخاطب که باشد قدرت می آورد و قدرت پول را به همراه دارد، چون آنچه را که بخواهی منتقل می کنی! پس این دغدغه همواره رسانه هاست «جلب مخاطب». فرق نمی کند چه رسانه ای باشی، چه رسانه نوع یک (یعنی آن ها که در دهه های گذشته افکار عمومی را در دست داشتند مثل روزنامه ها و مجلات و همان چند کانال صدا و سیما)، چه رسانه های نوع دوم که با توسعه اینترنت در کشور در دهه 80 روی کار آمدند (مثل خبرگزاری ها و سایت ها) و چه رسانه های نوع سوم که این روزها عرصه را به دست گرفته (یعنی فضای مجازی و پیام رسان ها که غرب و شرق ساخته و ما مصرف کننده خوبی هستیم یا نه معلوم نیست).

اما نکته چالش بر انگیز جلب مخاطب که این روزها با فراگیر شدن رسانه های نوع سوم تشدید شده، «زردنویسی» است. ناهنجاری که سبقه آن از دیرباز وجود داشته اما این روزها به اوج رسیده. اینکه چرا برخی رسانه ها دست به این کار تقبیح و نهی شده می زنند دلایل بسیاری دارد اما دلیل اصلی را می توان در همان مخاطب دید و مقصر اول را همان مخاطب دانست. جذب مخاطب به هر روشی، سیاست کاری خیلی ها شده چون قدرت می خواهند و حرجی به این سیاست نیست آن هم در این بازار سیاه و کثیف جذب مخاطب!

نگارنده از آنجا مخاطب را مقصر اصلی این روزگار زرد نویسی و حاشیه پردازی می داند که میل خود را اینگونه پرورش داده و استقبال بیشتری از این دست تراوش های رسانه ای دارد حتی با وجود اینکه بهتر از هرکسی می داند این خبر پوپولیستی ممکن است دروغ، بزرگنمایی و حتی حاصل تراوش ذهنی پر از تشویش و توهم باشد. اما باز هم می بیند، لایک می کند و حتی با بازنشرش، خود به رسانه ای زرد برای مخاطبان صفحه شخصی اش می شود. نگارنده چرایی آن را به مشاوران و محققان و جامعه شناسان و روانشناسان می سپارد و برای جمع بندی این چند سطر که به دغدغه یکی از همکاران ژورنالیست خود به نگارش در آورده است، با ذکر این نکته گزافه گویی خود را به پایان می رساند:«به رسانه های این روزها حرجی نیست؛ شنونده باید عاقل باشد!»

 

 افزایش بی اعتمادی و رویگردانی مخاطبان با شیوع «بنگاه های خبر پراکنی»

دکتر مهرداد فرشیدی - استاد دانشگاه و روزنامه نگار: با گسترش سیستم های نرم افزاری و توسعه سیستم های عامل تلفن همراه شاهد تغییر و تحولی عمده در شبکه های مختلف خبری و اطلاع رسانی هستیم که به نوعی تداعی کننده «نشریات زرد» یا همان «پوپولیستی» موجود در عرصه رسانه ها از دیرباز می باشند. در واقع هم اینک هر دستگاه تلفن همراه نقش یک رسانه را بازی می کند که به تنهایی و مستقل از هر نوع سخت افزار رسانه ای و نیروی انسانی می تواند به عنوان یک بنگاه خبر پراکنی با جمع آوری خبرهای ضد و نقیض و یا تایید نشده، آن را در دسترس مشترکان و یا اعضای کانال قرار دهد که این سبک نوظهور رسانه ای باعث افزایش بی اعتمادی و رویگردانی مخاطبان از اخبار ریز و درشتی شده که همه روزه و همه ساعت از این طریق به آن ها منتقل می شود! البته اینگونه شبکه های رسانه ای نوظهور ویژگی های مثبت هم به همراه دارند و آن نگاه باز مخاطبان به آنچه است که به عنوان «خبر» در اختیار آن ها قرار داده می شود و چون با استفاده از کانال های خبری متعددی که در اختیار آن ها قرار می گیرد قدرت بررسی و ارزش اخبار منتشر شده را پیدا کرده و نسبت به ارزشیابی و صحت و سقم اخبار اقدام می کنند. در این میان کار برای شبکه های مجاز خبری و رسانه های قدیمی و ریشه دار هم مشکل شده است؛ چون دیگر نمی توانند در نحوه انتشار اخبار یکجانبه نگری کرده و در جهت اهداف و سیاست خبری و یا گروه و حزب منتسب به آن قدم بردارند چون مخاطبان از کانال ها و راه های مختلف برای ارزیابی اخبار منتشره برخوردار شده اند. نظیر صدا و سیمای ملی (؟) که اخبار منتشره از سوی مخاطبان مورد ارزیابی و کنترل خبری در مقایسه با خبرهای ارائه شده از سوی شبکه های ریز و درشت در فضای مجازی قرار می گیرد و در صورت هرگونه کم کاری و یا درج اخبار غیر واقعی یا مغرضانه، مخاطبان خود را از دست می دهند.

 

از «تهاجم فرهنگي» تا «نفوذ»؛ فيك نيوز حاصل «خبرنگاری زرد»؟!

دکتر مجید سعیدی- استاد دانشگاه و روزنامه نگار: يادتان هست چه زماني صحبت از «تهاجم فرهنگي» شد؟ به خاطر مي آوريد تهاجم فرهنگي از كجا آغاز شد و چه ابعادي داشت در برابر چنين تهاجمي كه قابل پيش بيني بود دستگاه هاي مسئول كدام حالت تدافعي يا عملا پاتك در مقابل تك دشمن را داشتند؟ آرايش فرهنگي ما در مقابل اين تهاجم چه بود؟ وقتي نفوذ كاملا در بستر اين تهاجم قابل پيش بيني بود. رشد قارچ گونه «فيك نيوز» (اخبار جعلی) براي هنجارشكني نيز امري بديهي به نظر مي رسيد.

برهم خوردن ساختار طبقاتي در درون هر جامعه اي مبرهن است كه بستر پذيرش هر خبر و شايعه اي را فراهم مي سازد. به خصوص كه در فضاي پر فراز و نشيب مجازي كه مهم ترين ابزار براي تقويت اخبار غير رسمي است، طبيعي است كمتر كسي دنبال منابع و ماخذ خواهد بود. دنياي خبرنگاري و اخلاق حرفه اي هم طبيعي است در اين تلاطم با تهديد جدي رو به رو مي شود كه بالغ بر يك دهه است با اين بي اخلاقي مواجهه شده است.

تولد «خبرنگاري زرد» در حوزه رسانه را مي توان دستاورد همين تهاجم يا به عبارتي نفوذ برشمرد. عدم توجه يا به عبارتي فقدان مكانيزم جذب در حوزه رسانه به ويژه رسانه هاي غير دولتي و خصوصي و نبود نظام هاي كنترلي لازم، عملا موجب نوعي ناهنجاري از نوع ساختارشكنانه در فضاي رسانه و فرهنگي كشور را موجب شده كه امروز شاهديم حتي اخبار غير واقعي و دروغين از سوي شبكه هاي رسمي داخلي كشور نيز اعلام  يا انتشار مي يابد و بدتر اينكه افكار جامعه نيز از چنين اخباري استقبال مي كند! اخبار سراسر كذب كه ماهيت آن نيز روشن نيست! چون با خواست يا نياز افكار عمومي همسويي دارد، پس طبيعي است که بدون كمترين مقاومتي مورد قبول قرار مي گيرد! (كه البته در بخش افكار عمومي بنابر مسائل و پيچيدگي جامعه بحث هاي جدي تر مطرح است كه از آن گذر مي کنم).

ترديدی نيست که در حوزه خبرنگاري زرد و البته فيك نيوز نياز به كنترل، آسيب شناسي و البته پايش است. هم پايش و هم آگاه سازي از پذيرش خبر و تميز خبر از شايعه! منكر آن نيستيم كه وقتي جامعه آمادگي پذيرش هر شايعه اي را دارد، به استقبال و پذيرشِ آن تمايل نشان مي دهد، اما اينكه بعضي ها با استفاده از فضاي موجود اخلاق حرفه اي را زير پا بگذرند (!) مشخصا پذيرش اين موضوع قابل قبول نيست. تا فضاي فرهنگي كشور مغلوب نشده بايد كاري كرد...

 



نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های موردنیاز علامت گذاری شده اند *

برگزیده
پیشخوان روزنامه (00/01/30)
یادداشت
miss vanila
سیاسی اقتصادی ورزشی اجتماعی
img

برادران جهانگیری خواستار رسیدگی توهین نماینده مجلس به خود شدند

یک عضو هیات رئیسه مجلس جوابیه برادران معاون اول رئیس جمهور را نسبت به نطق اردشیر مطهری در مجلس را قرائت کرد.

img

سردار حجازی درگذشت

روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اطلاعیه‌ای «از عروج سردار سرتیپ پاسدار سید محمد حسین زاده حجازی جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه پس از سال‌ها مجاهدت و تلاش خستگی ناپذیر در عرصه‌های مختلف پاسداری از انقلاب و نظام اسلامی» بر اثر عارضه قلبی خبر داد.

img

روحانی: میزان اهتمام این دولت به بخش سلامت بی‌نظیر بوده است

رییس جمهوری با بیان اینکه میزان اهتمام این دولت به بخش سلامت در سال‌های پس از انقلاب بی‌نظیر بوده است، گفت: ساخت و تجهیز بیمارستان و مراکز بهداشتی و درمانی یک اولویت فوری و جدی است که در دولت تدبیر و امید شتاب بیشتری گرفت.

img

مراسم روز ارتش در اصفهان

مراسم روز ارتش در اصفهان برگزار شد.

img

همتی: از دوران بسیار سخت و فشار حداکثری عبور کردیم

عبدالناصر همتی رئیس کل بانک مرکزی در کلاب هاوس گفت: فشاری که در کشور در این ۳۲ ماه به کشور وارد شد می توانست مشکلات جدی تری را ایجاد کند اما با پشتیبانی مقام معظم رهبری دولت و همت مردم از دوران بسیار سخت و فشار حداکثری عبور کردیم.

img

۱۵۰۰ تن مرغ برای توزیع در شهر تهران تامین شده است

سخنگوی کمیسیون کشاورزی مجلس از تامین ۱۵۰۰ تن مرغ برای توزیع در شهر تهران خبر داد و گفت: با توجه به افزایش ۲۵ درصد جوجه‌ریزی در واحدهای مرغداری سراسر کشور، پیش‌بینی می‌شود قیمت مرغ در هفته‌های آتی به آرامش نسبی برسد.

img

پرداخت ۳۴۰ میلیون تومان وام به فرهنگیان در سال جدید

گودرز کریمی‌فر مدیرکل رفاه و پشتیبانی آموزش و پرورش از پرداخت سه وام به فرهنگیان درسال جدید که در مجموع ۳۴۰ میلیون تومان خواهد بود، خبر داد.

img

اولویت‌های بانک مرکزی در راستای تحقق شعار سال ۱۴۰۰

رئیس‌کل بانک مرکزی در یادداشتی اینستاگرامی، اولویت‌های بانک مرکزی را در راستای تحقق شعار سال ۱۴۰۰ و اجرای عملی بیانات رهبر انقلاب اسلامی تشرح کرد.

img

دانش افزائی پرسنل باشگاه ذوب آهن در حین خدمت

آغاز کلاس های تخصصی و مهارتی پرسنل باشگاه فرهنگی ورزشی ذوب آهن اصفهان از امروز یکشنبه ۲۹ فروردین آغاز شد.

img

رئیس انجمن اسکواش هیئت کارگری استان اصفهان در سمت خودابقا شد

دکتر الهه مولادوست، سکاندار اسکواش کارگری استان اصفهان در سمت خود ابقاء شد.

img

رئیس کمیته موی تای انجمن های ورزشی هیئت کارگری اصفهان منصوب شد

قاسم ستاری رئیس هیاُت ورزش کارگری استان اصفهان به پیشنهاد رئیس انجمن ورزش های کارگری، طی حکمی امیر شریفات را به سمت رئیس کمیته موی تای انجمن های ورزشی هیاُت کارگری منصوب کرد.

img

علیرضامباشری در سپاهان ماندنی شد

علیرضا مباشری دریافت قدرتی اصفهانی به مدت دو فصل دیگر قراردادش را با تیم والیبال فولاد مبارکه سپاهان تمدید کرد.

img

هلال احمر واکسن کرونا را از کشورهای شرقی وارد می کند

سخنگوی جمعیت هلال‌احمر اعلام کرد: این جمعیت وابسته به نهضت بین المللی صلیب سرخ و هلال احمر تلاش‌های خود را برای واردات واکسن کرونا از کشورهای شرقی ادامه می‌دهد.

img

پیام تسلیت پایگاه خبری رستاخیز خبر به آقای معدنکن

مدیرمسئول و تحریریه پایگاه خبری رستاخیز خبر، پیام تسلیتی منتشر کردند.

img

وزیر بهداشت: یک میلیون و ۳۰۰ هزار دوز واکسن کرونا تا هفته آینده تزریق می‌شود

وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با بیان اینکه تاکنون ۵۰۰ هزار دوز واکسن کرونا در کشور تزریق شده است، گفت: تا پایان هفته آینده این رقم به یک میلیون و ۳۰۰ هزار دوز خواهد رسید.

img

در لايو اينستاگرام نوانديش برگزار می شود: آخرين وضعيت لايحه همسان سازى دائمى حقوق بازنشستگان و فرهنگيان و تصميمات كارگروه مشترك با سازمان برنامه و بودجه

آخرين وضعيت لايحه همسان سازى دائمى حقوق بازنشستگان و فرهنگيان و تصميمات كارگروه مشترك با سازمان برنامه و بودجه در در لايو اينستاگرام نوانديش بررسی می شود.